31   
شناسه خبر: 1012   
تاریخ انتشار: 1395/01/13 11:51
جزییات جدید از رابطه عاشقانه جلال و سیمین
جزییات جدید از رابطه عاشقانه جلال و سیمین
جلال آل احمد و سیمین دانشور، معروف ترین زوج ادبی تاریخ ایران هستند؛ زوجی که به خاطر ادبیات کنار هم قرار گرفتند و محصولات ادبی هم داشتند.

 

جلال آل احمد و سیمین دانشور، معروف ترین زوج ادبی تاریخ ایران هستند؛ زوجی که به خاطر ادبیات کنار هم قرار گرفتند و محصولات ادبی هم داشتند. زوجی که از همان قبل از انقلاب، داستان زندگی شان برای مردم عادی و دوستداران ادبیات جذاب و جالب بوده.

 

به تازگی بانو ویکتوریا دانشور، خواهر و تنها بازمانده خانواده سیمین دانشور در یک گفتگو با مشرق نیوز چیزی که بسیار به ندرت اتفاق می افتد روایت و اطلاعات جدیدی از داستان عاشقانه این زوج تعریف کرده است. حرف های تازه این گفتگو را در کنار اطلاعات قبلی بخوانید و درباره سرگذشت این زوج معروف بیشتر بدانید.

 

اتوبوس، جایی که سیمین دانشور و جلال آل احمد با هم آشنا شدند. ماجرا برمی گردد به بهار سال ۱۳۲۷؛ جلال ۲۵ ساله است و سیمین دانشور ۲۷ ساله (سیمین دو سال از جلال بزرگتر بود).

 

جلال در آن زمان داستان نویسی مشهور بود که به تازگی «از رنجی که می بریم» را درباره انزجارش از حزب توده منتشر کرده و ترجمه «قمارباز» داستایوسکی را در دست داشت. سیمین دانشور اما هنوز شهرتی نداشت. او تازه دارد به اصرار استادش دکتر فاطمه سیاح یک مجموعه داستان آماده می کند برای چاپ.

 

خود دانشور از آن سفر به اختصار یاد کرده و نشان داده که جلال با چه مهارتی بحث را به سمت طلب آشنایی برده بود. او در مقاله کوتاه «شوهر من جلال» می نویسد: «جلال و من همدیگر را در سفری از شیراز به تهران در بهار سال ۱۳۲۷ یافتیم و با وجودی که در همان برخورد اول درباره وجود معادن لب لعل و کان حسن شیراز، در زمان ما شک کرد و گفت که تمام اینگونه معادن در زمان مرحوم خواجه حافظ استخراج شده است، باز به هم دل بستیم.»

 

روایت ویکتوریا دانشور اما متفاوت است. او می گوید مسیر اتوبوس، اصفهان به تهران بوده و جلال هم خیلی آقا و جنتلمن برخورد کرده است: «یک سال عید من و خانم سیمین با عده ای از فامیل، برای دیدن خواهرم به اصفهان رفته بودیم. دو سه روز که ماندیم تصمیم گرفتیم برگردیم. در آن وقت از سال، بعید بود بلیت گیرمان بیاید ولی چندتا دانشجو همان روز تصمیم گرفته بودند چند روز بیشتر در اصفهان بمانند و بلیت هایشان را به ما دادند. واقعا دست تقدیر بود که این دو نفر آن روز با هم آشنا شوند. سوار اتوبوس شدیم که یک آقای بسیار مؤدب و خوش تیپ بلند شد و جایش را به سیمین خانم داد. بعد هم تا خود تهران درباره کتاب، نویسندگی و نویسنده ها حرف زدند.»

 

اما نکته اصلی ادامه خاطره ویکتوریا دانشور است: «به تهران که برگشتیم، صبح روز بعد طبق معمول خواستم بروم خرید که دیدم آقای آل احمد پشت در است! خیلی تحویلش نگرفتم و حتی تعارف هم نکردم. رفتم خرید و برگشتم و دیدم سیمین خانم لباس پوشیده است و می خواهد با آقای آل احمد بیرون برود. دو سه روز بعد هم آمد و گفت: می خواهد همسر این آقا شود. به همین سادگی!»

 

۴ سال بعد از این ازدواج، سیمین دانشور برای یک بورس تحصیلی به آمریکا می رود. نامه های این دو نفر به همدیگر در آن دوره الان تبدیل به کتاب شده است، نامه هایی به شدت عاشقانه که نشان می دهد رابطه این زوج چطور بوده. اولین نامه سیمین چنین است: «جلال عزیزم، قربانت گردم. رفتم و از سخت جانی های خود سخت شرمنده ام. بی تو یک دم زیستن شرط وفاداری نبود. وقتی از تو جدا شدم همانطور که پیش بینی می کردم، مثل جفت مرغان مهاجر چنان اندوهی مرا فرا گرفت که از گریه نتوانستم خودداری کنم. در طیاره با وجود متلک های این و آن که آمریکا رفتن گریه ندارد و غیره، باز تا مدتی یعنی تا وقتی از مرز ایران دور شدیم، گریه می کردم. زن مهماندار که اشک های مرا دید پرسید از معشوقت جدا شده ای؟»

 

ویکتوریا دانشور هم در همان مصاحبه می گوید: «در دوره ای که خانم سیمین آمریکا رفته بود که درس بخواند، آقای آل احمد مدام به خانه ما می آمد و می گفت از شما بوی سیمین را می شنوم. بعد هم مرا به نمایشگاه های مختلف نقاشی می برد و حقیقتا از وسعت اطلاعات و قدرت نقد او در زمینه نقاشی و مجسمه سازی لذت می بردم. آقای آل احمد همه کس ما بود... عاشق بچه ها بود. یک بار ما با پسر و دخترمان به شمال رفتیم. پسر و دختر و عروس باغچه بان و خانم و آقای خبره زاده هم بودند. آقای آل احمد زیر آفتاب تند نشسته و با حوصله برای بچه ها قلعه شنی درست کرده بود، طوری که پشتش تاول زده بود!»

 

سیمین دانشور در مقاله «شوهر من جلال» هم همین ها را نوشته است: «اینکه جلال هیچ وقت توی خانه از غذا یا تمیز نبودن پیراهن و شلوارش ایراد نمی گرفته، وقت کار به شدت آشفته و عصبی می شده، اما «در اوقات فراغت با آرامشی کم نظیر که از او بعید است (آیا همه مردها معجون تضادها هستند یا فقط جلال اینطور است؟) به گل های باغچه محقرمان ور می رود و به سیم کشی برق خانه ور می رود.»

 

آل احمد خانه خودش و سیمین را هم در تجریش به دست خودش ساخته بود. خانه ای که از یک طرف همسایه ابراهیم گلستان و از طرف دیگر همسایه نیما یوشیج بود. ویکتوریا دانشور می گوید: «آقای آل احمد از کار کردن ابا نداشت. هیچ وقت او را بیکار نمی دید. از بچگی کارهای سخت کرده و زحمت کشیده بود. هر کاری از دستش برمی آمد انجام می داد. انصافا مرد به تمام معنی بود. بخش زیادی از خانه بن بست ارض را با دست خودش ساخت، عاشق نجاری و گلکاری بود. خیلی هم شوخ طبع بود. همیشه هم یک دفتر یادداشت همراهش بود و هر چه را که می دید می نوشت و لازم بود، طراحی می کرد.»

 

جلال کتابی دارد با عنوان «سنگی بر گوری» که در آن از بچه دار نشدن خودش و سیمین شاکی است. این کتاب ۱۲ سال بعد از مرگ جلال و توسط برادرش شمس آل احمد منتشر شد. سیمین دانشور هرگز درباره این کتاب صحبتی نکرد و فقط در مقدمه ای بر کتاب «غروب جلال» نوشت: «پس از چاپ سنگی بر گوری به سراغ نامه های جلال رفتم تا با خواندن آنها تلخی بی وفایی منعکس در سنگی بر گوری را با شیرینی وفای مندرج در نامه ها جبران کنم.»

 

ویکتوریا دانشور در این مصاحبه می گوید: «ظاهرا این کتاب جزو یادداشت های شخصی آقای آل احمد بود و ایشان نمی خواست تا زمان زنده بودن خانم سیمین چاپ شود یا تصمیم داشت تغییراتی در آن بدهد و بعد چاپش کند اما متاسفانه آقای شمس آل احمد این کتاب را در زمان نامناسبی چاپ کرد و واقعا باعث رنجش سیمین خانم شد، طوری که سیمین خانم هرگز ایشان را نپذیرفت و عذرخواهی اش را هم قبول نکرد!»

 

سیمین در یک مصاحبه (با محمدرضا کایینی، ۱۳۷۸) گفته بود جلال در روزهای آخر عکسی از خودش را به او داده و گفته: «عیال! این هم آخرین یادگاری ما!» ویکتوریا دانشور اما در مصاحبه اخیرش گفته، آخرین یادگاری سیمین از جلال چیز دیگری بود: «او تا لحظه مرگ انگشتر خود و آقای آل احمد را از خود دور نکرد.»

 

اخبار مرتبط

شعری در مورد یلدا

پدر

شغال در خم رنگ

بهلول و وزیر عثمانی

معرفی چهار کتاب برای مطالعه در شب های طولانی زمستان

زندگی نامه نیما یوشیج

زندگینامه فروغ فرخزاد

داستان عشق ناکام استاد شهریار از زبان خودشان.

داستان رستوران رفتن کمال الملک دراروپا

معرفی کتاب ریش دراز وگیس دراز

معروفترین داستانهای عاشقانه تاریخ و ادبیات

خلاصه ای از داستان دزیره و ناپلئون بناپارت

داستان بهرام گور و گل اندام

داستانی از مولانا

معرفی پنج کتاب پرفروش این روزها

10 نویسنده زن برتر جهان

ضرب المثل نادر هم رفت و برنگشت

هندوانه خوشبختی

کتاب از شیطان آموخت و سوزاند

معرفی کتاب

هرگز برای کسی بیشتر از خودش نگران نباش!

دوست تلفنچی من

ضرب المثل

داستان عاشقانه موسی مندلسون و فرمتژه

ضرب المثل

متن زیبایی ازقیصر امین پور

ضرب المثل ها

داستان کوتاه

معرفی 5 کتاب پرفروش

شبیه، شبیه، شبیهــــــــــ

شعر در باره کربلا

داستان

داستان کوتاه

شعر

داستان کوتاه

شعر پادشاه فصل ها پاییز

داستان کوتاه

گزیده ایی از جملات برایان تریسی

کلماتی هایی که از زبان فارسی به زبان های دیگر صادر شده

ضرب‌المثل‌ها

داستان کوتاه

افسانه رستم دستان

شعر

معرفی چند آثار زیبا برای خواندن در شبهای طولانی پاییز

استاد شهریار

اولین آثار نویسنده زن ایرانی سیمین دانشور

هرگز نباید از همسر یا نامزد خود این سوالات را بپرسید.....

شعر نو

شعرنو

کتاب هایی که همه باید پاییز امسال بخوانند

همه چیز در باره خالق هری پاتر

داستان

چند شعر کوتاه از شاعران مشهور ایران

داستان

فضایی در منزل مخصوص آقایون

لحضات فشنگ زندگی از زبان چارلی چاپلین

بهترین روزهای زندگی را از فلورانس تایتیگل

رسیدن به آرامش در زندگی زناشویی

داستان

داستانهای مثنوی مولوی به نثر روان

داستان کوتاه

داستان ویس و رامین

داستان کوتاه

ازدواج از نوع سنتی یا مدرن؟

داستان کوتاه سگ ها و آدم ها

داستانهای مثنوی معنوی

دوربینی که به اندازه یک دانه نمک است

قیصر امین پور وشعر بسیار زیبای {گاهی گمان نمیکنی ولی خوب میشود}

خلاصه داستان لیل و مجنون

مردها دوست دارند همسرشان این موارد را بداند

آیا مجازیم در رابطه عاشقانه دروغ بگوییم؟

عشق تان را زنده نگه دارید!!

شاعر عشق و معنی

مدلهای جدید کاغذ دیواری با طرح های مدرن

«جوجه اردک زشت» اثر هانس کریستین اندرسن

جدیدترین مدل آباژور

تحلیلی بر آثار هنرمند کمیاب ایرانی

«خانواده تیبو» از بزرگترین رمانهای قرن بیستم

داستان سین

عاشقانه های نادر ابراهیمی

۱۰ رمان عاشقانه ای که هر کس باید بخواند

سخنان قصار و جالب کریستین بوین

حکایت "ویرگول" از احمد شاملو

تاریخچه جایزه نوبل

جملات آغازین و به یادماندنی 15 شاهکار ادبی دنیا

حرف هایی ماندگار

شعرای کلاسیک

زندگینامه موریس مترلینگ

معرفی کوتاهی از نویسندگان . ادبا . شعرا

معرفی کوتاهی از نویسندگان . ادبا . شعرا

معرفی کوتاهی از نویسندگان . ادبا . شعرا

معرفی کوتاهی از نویسندگان . ادبا . شعرا

معرفی کوتاهی از نویسندگان . ادبا . شعرا

معرفی کوتاهی از نویسندگان . ادبا . شعرا

معرفی کوتاهی از نویسندگان . ادبا . شعرا

معرفی کوتاهی از نویسندگان . ادبا . شعرا

معرفی کوتاهی از نویسندگان . ادبا . شعرا

معرفی کوتاهی از نویسندگان ادبا . شعرا

معرفی کوتاهی از نویسندگان . ادبا . شعرا

ده نویسنده مشهور و ثروتمند جهان

captcha