140   
شناسه خبر: 24412   
تاریخ انتشار: 1395/08/24 06:07
نحوه شهادت حضرت ابوالفضل العباس
نحوه شهادت حضرت ابوالفضل العباس
حضرت ابوالفضل العباس فرزند امیرالمؤمنین، برادر سیدالشهداء، فرمانده و پرچمدار سپاه امام حسین (ع) در روز عاشورا. عباس در لغت، به معنای شیر بیشه، شیری که شیران از او بگریزند است.

حضرت ابوالفضل العباس فرزند امیرالمؤمنین، برادر سیدالشهداء، فرمانده و پرچمدار سپاه امام حسین (ع) در روز عاشورا. عباس در لغت، به معنای شیر بیشه، شیری که شیران از او بگریزند است.

در روز عاشورا چون تشنگی بر حسین و یارانِ او سخت گشت، کودکان به امام علیه‏ السلام شِکوِه آوردند و از فَرط عطش می نالیدند امام و برادرش عباس در صدد تهیّه آب برآمدند‎ و با هم وارد ‎میدان جنگ شدند و به سمت فرات حرکت کردند. عباس، هم‎چنان پیشاپیش حسین † حرکت می کرد و می‎جنگید و به هر سو که حسین † می‎رفت، او نیز به همان سو می‎رفت

در این هنگام امام حسین † روی سیل‎بند کنار فرات رفته و به سمت فرات روانه شد و سپاهیان عمر بن سعد از حرکت او جلوگیری کردند، مردی از بنی دارِم گفت:وای بر شما! میان او و آب حائل و مانع شوید و نگذارید او به آب دسترسی پیدا کند. حسین بن علی † [مرد دارمی را نفرین کرد و] گفت:خداوندا، تشنه اش گردان. * *** آن مرد [از نفرین امام] خشمگین شد ، و تیری رها کرد که بر گلوی حضرت اصابت کرد. امام حسین، تیر را بیرون آورد، آن گاه دستهایش را [زیر گلو] گرفت و پر از خون شد و آن را پاشید ، آن گاه گفت : « خدایا ، به درگاهت شکایت می کنم از آنچه با پسر دختر پیامبرت می کنند »  آنگاه در حالی که عطش او شدّت یافته بود، به جایگاهش بازگشت. در این حال لشکر دشمن، عباس † را از هر طرف محاصره کرده و او را از امام حسین † جدا کردند. عباس [که از برادرش جدا شده بود] به تنهایی با آنان جنگید. او در حالی که حمله ‎می کرد، این رجز را ‎می خواند:

«سوگند به خدای بزرگ و ارجمند و سوگند راستین به حجون و زمزم؛ سوگند به خدای صاحب حطیم و آستانة مقدّس در [کعبه]؛ امروز در حضور مرد با فضیلت و با کرامت یعنی حسین † که دارای افتخارات دیرین است، پیکرم به خون، رنگین خواهد شد». 

حضرت عباس در حالی که برای آوردن آب عازم شده بود، این گونه رجز می خواند:

«آن گاه که پرندة مرگ صدا کند، هراسی از مرگ ندارم تا آن که در دریایی از مردان چابک و شتابنده فرو رفته و ناپدید شوم». «جان من فدای [حسین] برگزیدة پاک باد. من عباس هستم و هر بامداد، کارم سقّایی است. آن روز که با شرّ روبرو گردم، از آن نمی‎هراسم» .

آن گاه حمله برد و دشمن را متفرّق کرد.

شهادت حضرت ابوالفضل العباس

در این هنگام زید بن ورقاء جُهَنی، * پشت درخت نخلی کمین کرد، حُکَیْم بن طُفَیْل سِنْبِسی نیز او را یاری کرد، حُکَیْم، ضربتی بر دست راست عباس وارد کرد، عباس شمشیر را به دست چپ گرفت و به آنان حمله کرده و این رجز را می‎خواند:

«به خدا سوگند، اگر دست راست مرا قطع کردید، من پیوسته از دین خود و از امام راستگوی دارای یقین که نوة پیامبر پاک و امین است، دفاع می‎کنم» .

عباس آن قدر جنگید که بی‎حال و ناتوان شد. در این زمان حُکَیْم بن طُفَیْل طائی پشت نخلی کمین کرد و ضربتی بر دست چپ او وارد کرد. عباس این رجز را خواند:

«ای نفس، از کفّار نترس و در کنار پیامبر سرور و برگزیدة خدا، تو را به رحمت خدای جبّار مژده باد. آنان با ستمکاری، دست چپ مرا قطع کردند، پروردگارا، آنان را به آتش [دوزخ] وارد کن».

پس آن ملعون (حُکَیْم بن طُفَیْل) [جلو آمد و] او را با عمودی آهنین به قتل رساند. و این، زمانی بود که عباس [بر اثر تیرها و ضربات دیگر دشمن] زخم های شدیدی برداشته بود و دیگر توان حرکت نداشت.  و بدین گونه او پس از کشتن گروهی از دشمن، به شهادت رسید.

چون امام حسین † ، عباس را در کنار فرات بر زمین دید، به سبب کشته شدن عباس به شدّت گریه کرد. و [با حالت انکسار] † فرمود:الآنَ اِنْکَسَر ظَهْرِی وَ قَلَّتْ حِیلَتی ؛ «اکنون کمرم شکست و رشتة تدبیرم گسسته شد».

و این اشعار را خواند:

«ای بدترین مردمان، با این کار خود، تجاوز کردید و با دستور پیامبر خدا محمد ˆ مخالفت کردید. آیا بهترین پیامبران دربارة ما به شما سفارش نکرد؟ آیا ما از نسل پیامبر تأیید شده از جانب خداوند نیستیم؟ مگر نه آن که زهرا ƒ مادر من است نه شما؟ آیا [پیامبر خدا] احمد، بهترین مردمان نبود؟ با جنایتی که مرتکب شدید، گرفتار لعنت و خواری شدید، و حرارت آتش افروخته را خواهید چشید» .

جدا شدن دو دست حضرت عباس از تن، در روایتی از امام سجّاد، مورد تأیید قرار گرفته است، امام از فداکاری بزرگ عموی خود چنین یاد می کرد:

«خدا عبّاس، پسر علی را رحمت کند که ایثار کرد و خوب امتحان و آزمایش داد و جانش را فدای برادرش کرد تا آن جا که دو دستش (از تن) جدا شد ...». 

بنابر برخی گزارش‎ها، حُکَیْم بن طُفَیْل، پس از به شهادت رساندن حضرت عبّاس، لباس او را به غارت برد. 

* *** . راوی گوید:به خدا سوگند ، چیزی نگذشت ، که خداوند، عطش را در جان آن مرد ریخت، هرچه می ‎ نوشید ، سیراب نمی شد به گونه ای که برای تسکین وی آب را برای او خنک می کردند و شکر در آن می ریختند، کاسه ها پر از شیر بود و کوزه ها پر از آب، امّا او می گفت «وای بر شما به من آب بدهید که تشنگی مرا کشت». کوزه یا کاسه ای را به او می دادند که برای سیراب کردن اهل خانه بس بود. آب آنها را می نوشید و چون از دهان خویش بر می داشت لحظه ای دراز می کشید. آنگاه باز می گفت «وای بر شما آبم بدهید که تشنگی مرا کشت». وچیزی نگذشت که شکمش همچون شکم شتر مرده، ترکید!

 

پایگاه خبری ایرانیان موفق
captcha